مهندسي كامپيوتر ايران زمين

             مهندسي كامپيوتر ايران زمين

فروش و خرید قطعات سخت افزار کامپیوتر  اداری و خانگی

  • خانه
  • پروفایل
  • ایمیل
  • آرشیو
  • نوشته‌ها

کنترل حرکتی(Motor control)

شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱، 9:5


مقاله "کنترل حرکتی" که در سایت ویکی پدیا ایجاد کردم:

کنترل حرکتی (به انگلیسی: Motor control) بحث حرکت و مجموعه عواملی است که در فرآیند کنترل حرکت نقش دارند.نحوه انجام حرکات موجودات و عوامل موثر برآن،ازطریق علم کنترل حرکت قابل مطالعه و بررسی است.به طورکلی، حرکات مفاصل به صورت رفلکسی یا ارادی،ازطریق عضلات اسکلتی صورت می گیرد،عضلاتی که خود تحت فرمان و کنترل سیستم عصبی (Nervous System)هستند.آشنایی با آناتومی و فیزیولوژی حرکت،درک بهتری از علم کنترل حرکت به ما می دهد.امروزه آگاهی و شناخت علم کنترل حرکت از اهمیت ویژه ای برخوردار است(تصویر ذیل).



فهرست مندرجات

۱ مراکز کنترل حرکت
۲ انواع کنترل حرکت
۳ مراحل کنترل حرکت
۴ عوامل موثر بر حرکت
۵ کاربردهای علم کنترل حرکت
۶ پانویس
۷ منابع 


مراکز کنترل حرکت

حرکت (Movement) و کنترل حرکتی (Motor Control) امور مهمی در زندگی موجودات به ویژه انسان است و عوامل مختلفی در این فرآیند نقش دارند.سیستم عصبی مرکزی (CNS) که شامل مغز و نخاع است,مهمترین عامل کنترل حرکت است.تشکیلات مغزی سیستم عصبی مرکزی,فعالیت های سیستم نخاعی را کنترل می کنند.البته سیستم نخاعی نیز ازطریق ارسال پیام های حسی بی شماری که از محیط دریافت می کند,ساختارهای مغز را جهت انجام حرکت تحت تاثیر قرارمی دهد.

مهمترین مراکز مغزی که بر فعالیت های نخاعی جهت کنترل حرکت(بصورت مستقیم یا غیرمستقیم)تاثیر می گذارند عبارتنداز[۱]:

-قشر مخ
-مخچه
-عقده های قاعده ای
-ساقه مغز
-سیستم لیمبیک
-تالاموس
-تشکیلات مشبک ساقه مغزی 

 انواع کنترل حرکت

اصولا دو نوع کنترل حرکتی وجود دارد که عبارتنداز:

-کنترل محیطی
-کنترل مرکزی(داخلی)

در کنترل محیطی نقش و اهمیت محرک ها،گیرنده ها و پیام های حسی مطرح است.گیرنده های وتری عضلات و دوک عضلانی، پیام های حسی مربوط به مفاصل بدن،دستگاه دهلیزی(وستیبولار) و...در فعالیت های حرکتی با همکاری دستگاه عصبی شرکت می کنند.پیام های حسی به نخاع و همچنین به سطوح بالاتر مراکز عصبی منتقل می شود و جهت انجام اعمال حرکتی به کار گرفته می شوند.همچنین حرکات ایجاد شده،خود فیدبکی برای دستگاه عصبی هستند که بصورت یک چرخه برای ایجاد حرکات بعدی دخالت می کنند.

در کنترل مرکزی نقش بخش های مختلفی از سیستم عصبی مرکزی به ویژه سه قسمت قشر مغز،مخچه و عقده های قاعده ای حایز اهمیت است.حرکات هماهنگ و پیچیده که مستلزم مهارت هستند از قشر مغز منشا می گیرند.این نوع از اعمال حرکتی از طریق مدارهایی که بین قشر مغز،عقده های قاعده ای و مخچه وجود دارد انجام می شود.

عقده های قاعده ای در رابطه با تنظیم حرکات خود به خودی(اتوماتیک)خیلی ریتمیک دخالت دارند و مخچه وظیفه تنظیم کردن سرعت، دامنه حرکت، میزان نیرو و جهت حرکات را به عهده دارد[۲].

مراحل کنترل حرکت

کنترل حرکت سطوح و مراحلی دارد و پیشرفت حرکتی،نتیجه ترکیب این مراحل است.مراحل کنترل حرکتی عبارتنداز:

۱-سهولت حرکت(Mobility)
۲-پایداری و ثبات(Stability)
۳-حرکت و ثبات توام یا ثبات در حرکت(Stability on Mobility)
۴-مهارت(Skill)

ثبات و سهولت حرکت دو جنبه بسیار مهم و اولیه جهت انجام اعمال حرکتی است.برای درک این مراحل می توان راه رفتن و ایستادن را به عنوان یک مثال درنظر گرفت.شخصی که قادر به راه رفتن یا ایستادن نباشد،یعنی کنترلی بر عمل حرکتی "راه رفتن" یا "ایستادن" ندارد،ولی اگر توانایی راه رفتن داشته باشد(مرحله اول) باید در لحظه ای که دستور توقف داده می شود فرمان حرکتی را اجرا کند و ثبات خود را برای مدت زمانی که معین شده حفظ کند(مرحله ثبات).اگر راه رفتن به صورت طبیعی،بدون حرکات غیرمعمول و وسایل کمکی در طول حرکت انجام شود،نشان دهنده وجود ثبات و حرکت به هنگام راه رفتن است(مرحله سوم).درنهایت از ترکیب مراحل فوق مهارت(مرحله چهارم)ایجاد می شود.مهارت افراد هم به میزان هماهنگی میان عوامل فوق وابسته است.چالاکی و میزان تعادل افراد در یک فعالیت ورزشی، سطح حرکت-ثبات و ارتباط این دو فاکتور و درنتیجه سطح مهارت افراد را در عمل خواسته شده نشان می دهد.تمرین یک فاکتور مهم جهت افزایش مهارت و یا سنجش آن محسوب می شود.

عوامل موثر بر حرکت

حرکت(Movement) از تداخل سه عامل زیر ایجاد می گردد[۳]:

-فرد(Individual)
-محیط(Environment)
-تکلیف یا وظیفه(Task) حرکتی

سه عامل فوق,کیفیت و کمیت حرکتی که انجام می شود را تعیین می کند.هر فردی یک عمل حرکتی را با توجه به تجربه گذشته,میزان درک حسی, دقت و انگیزه خود انجام می دهد.شرایط محیط و وضعیت اشیائ اطراف نیز,بر روند اعمال حرکتی اثر می گذارد.همچنین نوع وظیفه ای که برای یک فرد تعیین می شود,به توالی و اشکال خاصی از حرکات می انجامد.

کاربردهای علم کنترل حرکت

مطالعات و یافته های دانشمندان علوم اعصاب و نوروفیزیولوژیست ها درباره سیستم حرکتی(Motor System)پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته است.تحقیقات و نتایج حاصل از این علوم,تئوری های زیادی را درباره کنترل حرکت ایجاد کرده است.نتایج حاصل از مطالعات آنها می تواند در موارد زیر نیز به کار گرفته شود:

-توانبخشی بیماران(به ویژه فیزیوتراپی و کاردرمانی).بسیاری از بیماران به دلیل اختلالات "سیستم حرکتی"،مشکلات متفاوتی در انجام فعالیت های روزمره دارند.آگاهی و دانش پایه تیم توانبخشی درارتباط با مکانیسم های "کنترل حرکت"باعث درمانی بهتر و سریعتر خواهد شد.هرگونه اشکال و اختلال در مجموعه عوامل موثر بر حرکت،زمینه مشکلات حرکتی را به صورت های مختلف ایجاد می کند.عدم هماهنگی در حرکات،اختلالات تعادلی،اسپاستیسیتی(نوع خاصی از سفتی گروه های عضلانی)،ضعف حرکتی، اختلالات وضعیتی(پوسچرال)،لرزش به هنگام حرکت و بسیاری از موارد دیگر در بیماران مشکلاتی هستند که با آگاهی و دانش نسبت به علم کنترل حرکت،بهتر می توان به علت به وجود آورنده آن دست یافت.فهم علت مشکلات حرکتی بیماران، بسترهای لازم برای درمان را توسط یک تیم توانبخشی فراهم می کند.

-تربیت بدنی.آشنایی کارشناسان گروه تربیت بدنی به مباحث کنترل حرکت،نگرش جدید و تازه ای را در این گروه جهت انجام فعالیت های ورزشی و آموزش حرکات ایجاد می کند.درک مدل های عصبی کنترل حرکت،دانش نوینی است که دسترسی و فهم آن باعث افزایش کیفیت کار این گروه از کارشناسان می گردد.

-آموزش ورزشکاران حرفه ای

-آسیب های ورزشی

 پانویس

↑ *برزکار،ابراهیم.ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی ص29
↑ جامعى، بهنام (زير نظر دكتر حسن عشايرى) كاربرد نوروفيزيولوژى درتوانبخشى.ص132
↑ Anne Shumway-Cook and Marjorie H.Woollacott.Motor Control.Page 4

منابع

-برزکار،ابراهیم.ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی.چاپ اول.بهار 1385.شابک:8-7688-06-964
-جامعى، بهنام (زير نظر دكتر حسن عشايرى) كاربرد نوروفيزيولوژى درتوانبخشى.انتشارات دانشگاه علوم پزشكى ايران.شابک:004-71
‎
Anne Shumway-Cook and Marjorie H.Woollacott.Motor Control.THIRD EDITION.ISBN13:978-0-7817-6691-3

منبع تصویر:http://www.nature.com/

مطالب مرتبط:

دستگاه حرکتی

نواحی حرکتی قشر مغز



دستگاه حرکتی (Motor system)
مقاله "دستگاه حرکتی"که در سایت ویکی پدیا ایجاد نمودم:

دستگاه حرکتی (به انگلیسی: Motor system) همانند دستگاه حسی،شامل یک شبکه پیچیده ای از ساختارها(Structures) و راهها(Pathways)در تمام سطوح سیستم عصبی(Nervous system)است[۱].عمل حرکتی ناشی از ارتباط پویا و پیچیده میان عضلات و بخش های عصبی است.قسمت های مختلفی از مغز،راههای حرکتی فوق نخاعی و نورون های حرکتی نخاعی جزو دستگاه حرکتی محسوب می شوند.هرگونه ضایعه در هر کدام از این بخش ها باعث اختلال حرکتی می گردد، که شدت آن به ناحیه آسیب و میزان آن بستگی دارد.البته بخش های حسی دستگاه عصبی نیز در عمل حرکتی مشارکت می کنند،اگرچه جزو سیستم حرکتی محسوب نمی شوند.کنترل حرکتی نتیجه عمل هماهنگ و دوطرفه بخش های حسی و حرکتی دستگاه عصبی است.



فهرست مندرجات

۱ اجزای سیستم حرکتی
۲ راه مشترک نهایی و دستگاه حرکتی
۳ پانویس
۴ منابع


اجزای سیستم حرکتی

مهمترین قسمت های عصبی دستگاه حرکتی عبارتنداز:

-قشر مغز(Cerebral cortex).سه ناحیه حرکتی در کورتکس روی کنترل حرکتی اثر می گذارند که عبارتنداز[۲]:

1-ناحیه حرکتی اولیه(Primary motor area)

2-ناحیه پیش حرکتی یا ناحیه حرکتی ثانویه (Premotor area)

3-ناحیه حرکتی تکمیلی(Supplementary motor area)

-راههای فوق نخاعی که شامل:

1-راه قشری نخاعی(Corticospinal tract)

2-راه قشری بصل النخاعی(Corticobulbar tract)

3-راههای خارج هرمی(Extrapyramidal tracts)

همچنین ببینید:نورون حرکتی فوقانی

-مخچه(Cerebellum) و راههای مربوطه

-عقده های قاعده ای(Basal ganglia) و راههای مربوطه

-نخاع یا طناب نخاعی(Spinal cord)

-نورون های حرکتی تحتانی

ببینید:نورون حرکتی تحتانی

راه مشترک نهایی و دستگاه حرکتی

راه مشترک نهایی (به انگلیسی: Final common pathway) که توسط شرینگتون(Sherington)مطرح شد،قسمتی از دستگاه حرکتی یا سیستم عصبی-عضلانی است که در انقباض عضلانی و عمل حرکتی به عنوان مکانیسم موثر محیطی نقش دارد.

اجزای راه مشترک نهایی عبارتنداز:

-نورون حرکتی تحتانی آلفا که "آلفا موتور نورون" خوانده می شود.این نورون در ناحیه ای به نام تماس عصبی-عضلانی(Neuromuscular junction)فیبرهای عضلانی را عصب دهی می کند.هر آلفا موتور نورون به تعدادی مشخص از فیبرهای عضلانی عصب رسانی می کند که این مجموعه،واحد حرکتی(Motor unit)نامیده می شود.

-واحد عضلانی.به مجموعه فیبرهای عضلانی که توسط نورون حرکتی آلفا،عصب دهی می شوند،یک واحد عضلانی گویند.

-نورون های واسطه ای در شاخ پیشین(Anterior horn)نخاع. در عضلات بزرگ(نظیر تیبیالیس قدامی)،یک واحد حرکتی شامل 1000 فیبر عضلانی یا بیشتر است و در عضلات کوچکتر(همانند لومبریکالها)،واحد حرکتی دارای 10 فیبر عضلانی است[۳].

وقتی جریان عصبی به نورون حرکتی آلفا(Alpha motor neuron) می رسد،این پیام در ناحیه تماس عصبی-عضلانی(Neuromuscular junction) به واحد عضلانی منتقل می شود و بدین ترتیب درصورت تحریک واحدهای حرکتی موثر،انقباض عضلات اسکلتی و درنتیجه حرکت ایجاد می شود.

 پانویس

↑ Barbara F. Westmoreland/ Medical Neuroscience;Page 167.
↑ برزکار،ابراهیم.ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی.ص 202.
↑ میناگر، علیرضا و وثوق آزاد، ژاک. ترجمه: نوروآناتومی پایه و کاربردی.ص51 

 منابع

-Barbara F. Westmoreland/ Medical Neuroscience; 1994
-برزکار،ابراهیم.ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی.چاپ اول.بهار 1385.شابک:8-7688-06-964 -میناگر، علیرضا و وثوق آزاد، ژاک. ترجمه: نوروآناتومی پایه و کاربردی پرفسور فیتزجرالد.انتشارات دانش پژوه.

منبع تصویر:http://www.nyulichiro.com/

مطالب مرتبط:

کنترل حرکتی

نواحی حرکتی قشر مغز

لینک مرتبط با موضوع به انگلیسی:

http://pathology.mc.duke.edu/neuropath/nawr/motor-systems.html#top



تئوری های کنترل حرکت (Motor Control Theories)
تئوريهاى بسيارى در ارتباط با كنترل حركت مطرح شده است كه مهمترين آنها عبارتند از:
1-تئوری سلسله مراتب (Hierarchy Theory)
2-تئورى رفلكسى (Reflex Theory)
3-تئورى رفلكسى- سلسله مراتب (Hierarchy-Reflex Theory)
4-تئورى سيستمها (System Theory)
ابتدا سه تئورى اول به طور خلاصه مطرح مى گردد و تئورى چهارم كه مربوط به تئورى سيستمها است به علت اهمیت و ارزشی که این تئوری در توجیه کنترل حرکتی دارد بیشتر تفسیر خواهد شد.
«تئورى سلسله مراتب» عقيده دارد كه كنترل حركتى به صورت درجه بندى شده از سطوح بالاتر روى سطوح پايين تر انجام مى گيرد به نحوى كه هر سطح بالاتر،كنترل را روى سطح پايين تر اعمال مى كند. بر طبق اين تئورى ايجاد حركت درسطوح پايين تر، رفلكسى و كليشه اى مى باشد و قادر نخواهد بود در شرايطى كه محيط اقتضاء مى كند تغيير كند.برطبق این تئوری بالاترين مركز عصبى اطلاعات لازم را جهت کنترل حرکت داراست.
«تئورى رفلكسى» بر اساس تحقيقاتى كه شرينگتون در سال 1906 در مورد كنترل حركتى انجام داده بود، پايه گذارى شد. به عقيده وى رفلكس ها واحدهاى ساختارى حركات هستند و فعال شدن رفلكس ها به طور متوالى يا همزمان موجب بروز حركت مى گردد. شرينگتون رفتارهاى پيچيده را هم، به زبان رفلكس هاى پيچيده و توالى تركيبى و زنجيره اى آنها شرح داد. بدين ترتيب كه هر پاسخ مى تواند به عنوان يك تحريك موجب بروز پاسخهاى بعدى شده و از اين طريق زنجيره اى ازرفلكس ها موجب بروز حركات پيچيده تر مى شوند.
«تئورى رفلكس- سلسله مراتب» كنترل حركتى را ناشى از رفلكس ها يى مى داندكه در سطوح سازمان بندى شده سلسله مراتب قرار گرفته اند و رفلكس ها نبايد به عنوان تنها تعيين كننده كنترل حركتى مورد توجه قرار گيرند، بلكه فقط يكى ازچندين فرآيند مهم در توليد و كنترل حركت است. بر طبق اين تئورى تعادل ووضعيت از رفلكس درجه بندى شده سازمان يافته نتيجه مى گردد كه در حين رشد كنترل پوسچر ابتدا تحت كنترل Primitive Spinal Reflex است و در جريان تكامل تحت كنترل كورتكس قرار مى گيرد.
تئورى سيستمها و كنترل حركت(System Theory&Motor Control)
تئوريهاى كنترل حركت که در بالا مطرح شده است هر يك امتيازات ومحدوديت هاى خاصى دارد ولی ما در اينجا به مهمترين تئورى که تحت عنوان «تئورى سيستمها» ياد مى شود و وسيع ترين تئورى براى بحث كنترل حركتى است با بسط بیشتری می پردازیم.تئوری سیستم ها نه فقط سيستم عصبى را در عمل كنترل حركتى درنظر مى گيرد بلكه همچنين مشاركت سيستم عضلانى، سيستم اسكلتى و همچنين نيروى جاذبه و اينرسى نيز حايز اهميت است و لذا رفتارهاى عادى واقعى را بهتر ازتئوريهاى ديگر پيشگويى مى كند.
محققين واژه «سيستم» را از مهندسى تكنولوژى اقتباس كرده اند و آن را براى شرح ارتباط مراكز مختلف نخاع و مغز كه با هم و با استفاده از فيدبك كار مى كنند، به كار مى برند. براى فهم بهتر مدل سيستمها را به قسمتهاى كوچكتر تجزيه مى كنيم كه هر قسمت به تنهايى نمود يك مدل محدود براى كنترل حركتى است.
اين قسمتهاعبارتند از:سيستم سه بخشى مراكز بالاتر (كورتكس مغز، مخچه و عقده هاىقاعده اى)، مولد مركزى الگوى حركتى (Central Pattern Generator or CPG)كه سيستم سطح نخاعى است، سيستم راه هاى نزولى و سيستم حلقه هاى فيدبكى بين واحدها.
تصویر ذیل جهت درک بهتر این تئوری کمک کننده است:



سيستم سه بخشى مراكز بالاتر:سيستم سه بخشى شامل كورتكس مغزى، عقده هاى قاعده اى و مخچه است.عمل اين سيستمها با هم براى طرح ريزى، شروع و تنظيم حركت است. هر دو مركزمخچه و عقده هاى قاعده اى با كورتكس مغزى تبادل اطلاعات مى نما يند. مخچه ازكورتكس حسى- حركتى ورودى دريافت داشته و به كورتكس حركتى خروجى ارسال مى دارد.عقده هاى قاعده اى نيز از كل كورتكس ورودى دريافت مى كنند وبيشترين خروجيها را به نواحى پره فرونتال و پره موتور مى فرستند.عقده هاى قاعده اى و تقريبا مخچه خروجى مستقيم براى نخاع ندارند اما از طريق راه هاى نزولى ديگر فعاليتهاى حركتى سطوح نخاعى را تحت تأثير قرار مى دهند.
البته مخچه مستقيما از طريق نورونهاى آوران اوليه و عقده هاى قاعده اى به طريق غيرمستقيم بر راه هاى نزولى اثر مى گذراند.
1-عقده هاى قاعده اى(Basal Ganglia):نقش اصلى عقده هاى قاعده اى تنظيم پوسچر است و همچنين در كنترل حركتى نقش دارند. بيماران با ضايعه عقده هاى قاعده اى، اختلال تعادلى و اختلال به صورت كندى و كمى حركت و حركات غيرارادى دارند.همچنين اختلال در تون عضلانى و رفلكس هاى پوسچرال به وجود مى آيد.اين بيماران قامت و تعادل غيرطبيعى دارند.اگرچه فلج نمى شوند ولى در هماهنگى حركات مشكل دارند.بسيارى از محققين بر اين عقيده اند كه عقده هاى قاعده اى در آغاز انجام حركات نقش ندارند بلكه در طرح ريزى و تعديل فعاليتهاى حركتى نقش دارند.
2- مخچه(Cerebellum):نقش عملكردى مخچه شامل هماهنگى حركات، اجراى حركات و آموزشهاى حركتى است. مخچه از ناحيه حسى اوليه و كورتكس مغزى ورودى دريافت مى كند.يك عمل مهم اين مركز مقايسه رفتارهاى حركتى واقعى با رفتارى حركتى كه قصد انجام آن وجود دارد مى باشد.مخچه همچنين در تنظيم نسبى زمانبندى،توالى و توليد نيرو براى فعاليتهاى عضلانى شركت مى كند.
اين مركز نقش مهمى در سازگارى رفتارهاى حركتى و آموزشهاى حركتى ايفا مى كند. يعنى اينكه توانايى تغيير برنامه حركتى را در شرايط متغير محيط دارد.مثلاً فردى كه روى سطح يخى قدم مى گذارد تعادلش را از دست مى دهد.حال آنكه با اطلاعاتى در مورد شرايط سطح اتكا برنامه حركتى را تغيير مى دهد، به نحوى كه مركز ثقل بدن پايين تر بيايد و يا سطح اتكا عريض تر گردد.در يادگيرى حركتى ازاطلاعات و تجارب به دست آمده از آزمونهاى قبلى براى فعاليتهاى حركتى بعدى استفاده مى شود.
3- كورتكس مغزى(Cerebral Cortex):4 منطقه حركتى در اعمال حركتى شركت مى نمايند كه عبارتند از:1) كورتكس حركتى اوليه(Primary Motor Cortex)
2) كورتكس پيش حركتى(Premotor Cortex)
3) كورتكس حركتى تکمیلی(Supplementary Motor Cortex)
4) كورتكس خلفى آهيانه اى(Posterior Parietal Cortex)
تصویر زیر این چهار ناحیه مهم قشر مغز را که در کنترل حرکت نقش دارند نشان می دهد:




كورتكس حركتى اوليه معادل منطقه 4 برودمن است.اين منطقه فعاليتهاى عضلانى و همچنين مقدار نيروى مورد نياز را براى كارآيى حركت تنظيم مى كند.اين منطقه در دست كارى اشياء، چابكى حركتى و كارآيى عمل مناسب نقش دارد.
كورتكس پيش حركتى معادل منطقه 6 برودمن است و از آنجايى كه به ساقه مغزخروجى مى دهد در كنترل عضلات پروگزيمال اندام و عضلات محورى نقش دارد.همچنين ممكن است فعاليتهاى حركتى بدن را تنظيم نمايد و به علاوه، درجهت گيرى بدن نسبت به اهداف خاص نقش دارد.
كورتكس حركتى تكميلى به كنترل پوسچر كمك مى كند و اعمال پيچيده حركتى را طرح ريزى مى نمايد.اين منطقه در تنظيم حركتى كه عضلات پروگزيمال انجام مى دهند شركت مى كند و برداشتن اين منطقه روى حركات ديستال مؤثر نيست.اين قسمت از كورتكس به طور كلى، در تعديل پوسچر و جهت گيرى بدن هم نقش دارد.
كورتكس خلفى آهيانه اى حركات مورد نياز براى دست يافتن به اهداف مورد نظررا تنظيم مى كند. اين منطقه در فعاليتهاى دست، فعال مى گردد.خاصه وقتى كه هيجان و توجه نيز در كار باشد.بعضى مطالعات فعاليت اين منطقه را هنگام كاوش بينايى در پى يك هدف جالب توجه ثبت كرده اند. بنابراين، نقش اين منطقه وابسته به هر دو كاوش بينايى و دستى در محيط است.
بيماران با ضايعه كورتكس خلفى آهيانه، در انجام دادن حركات آموخته شده وهمچنين در انتخاب هدف مورد نظر مشكل دارند و ضايعه دو طرفه اين منطقه باعث كاهش دستيابى از رفتارهاى محيطى مى گردد.
سيستمهاى نزولى:اين سيستم شامل راه هاى حركتى پيراميدال واكستراپيراميدال مى باشد. سيستم پيراميدال (هرمى) مربوط به راه هاى كورتيكواسپاينال است که تحت عنوان راه هرمى (PT)خوانده می شود.اين راه علاوه بر اثراتى كه روى نورونهاى قدامى و اينترنورونهاى نخاع مى گذارد،اهداف حركتى و حسى ديگرى نيز دارد.
راه هاى اكستراپيراميدال اصلى عبارتند از:
-راه وستيبولواسپاينال(Vestibulospinal Tract)
-راه تكتواسپاينال(Tectospinal Tract)

-راه رتيكولواسپاينال(Reticulospinal Tract)
-راه روبرواسپاينال(Rubrospinal Tract)
تصویر زیر مهمترین راه ها و سیستم های نزولی را که بر نخاع اثر می گذارند نشان می دهد:



راه هاى هرمی و خارج هرمى بعدا در پست ها یی جداگانه تفسير خواهند شد و همچنین اثرات اين راه بر نخاع و عضلات اسكلتى همراه با ذكر لاميناهاى نخاعى توضيح داده می شوند.
مولد مركزى الگوى حركتى (CPG):
محققين نقش مراكز نخاعى را در تنظيم حركت نشان داده اند.قوس رفلكسى يا مدل پاسخ به محرك، اساسى براى فهميدن فعاليتهاى سطح نخاعى است.به طورى كه يك تحريك خارجى، باعث بروز يك پاسخ حركتى قابل پيشگويى وكليشه اى مى گردد.
«Grinller» وجود يك مولد مركزى را در سطح نخاع ثابت كرد.اين مولد نمود يك گروه نورونى است كه از قبل فعاليتهاى حركتى بعدى را «صف بندى زمانى» و«صف بندى فضايى» مى كند.اين مولد مى تواند بدون فيدبك محيطى فعال گردد.«Grinller» تصور كرد كه بسيارى از برنامه هاى حركتى مثل راه رفتن، در CPG قراردارد، با اين مدرك كه در آزمايشا تش مشاهده كرد كه يك حيوان نخاعى مى تواند حركت كند.
تفسير حركت و كنترل پوسچر بر اساس تئورى سيستمهااگر به مبحث تعادل و وضعيت برگرديم، طبق فرضيه سيستمها هر فعاليتى حاصل تداخل عمل فرد، محيط و هدف است  و توانايى ما براى كنترل وضعيت بدن در فضا نتيجه فعاليتهاى همزمان سيستمهاى عصبى- عضلانى-اسكلتى (Neuromusculoskeletal System)است كه مجموعا سيستم كنترل پوسچرناميده مى شوند.
براى توصيف حركت و كنترل پوسچر به كمك تئورى سيستمها مى توانيم به چهار اصل زير اشاره نماييم:1-عمل متقابل سيستمهاى كنترل كننده پوسچر يك شبكه حلقوى را تشكيل مى دهند.در تئورى سيستمها عوامل حسى- حركتى دخيل در كنترل پوسچر با هم ارتباط حلقوى دارند و از لحاظ اهميت قابل درجه بندى نيستند.ارتباط متقابل سيستمهاى حسى در كنترل پوسچر بستگى به هدف و شرايط محيطى دارد و هرسيستم حسى برتر در هر لحظه سيستمى است كه اطلاعات دقيق ترى از وضعيت محيط در دسترس قرار دهد.2- همه حركات براى رسيدن به اهداف خاصى سازمان بندى مى گردند. به عنوان مثال، هدف كنترل پوسچر، حفظ مركز ثقل روى سطح اتكا است و كليه پاسخهاى حركتى مربوط به كنترل پوسچر به منظور رسيدن به اين هدف تنظيم مى شوند.
البته تنظيم پاسخهاى حركتى مستلزم دخالت فعالانه فرد و آگاهى او نسبت به نتيجه حركاتش مى باشد. فيزيوتراپيست ها يى كه مدل سيستمها را پذيرفته اند باتسهيل و تنظيم اجزاى مختلف حركت، فعاليتهاى متنوع فرد را از طريق يادگيرى امكان پذير مى سازند.چنين تنوعى براى پاسخگويى به شرايط متفاوت محيطى ورسيدن به اهداف گوناگون لازم است.
3- واحدهاى بنيادى حركت شامل سينرژيهاى از پيش تعيين شده هستند.درمدل سيستمها واحدهاى اصلى حركت مربوط به فعاليت سينرژيهاى گروهى عضلانى هستند كه از پيش برنامه ريزى شده اند.زمانبندى فعاليت عضلانى در يك سينرژى ثابت و دقيق است، به نحوى كه هر عضله در زمان و مكان معينى واردعمل مى شود.اين گروه بندى عضلانى نقش سيستم عصبى را در پاسخ به اطلاعات حسى و حدود فرامين حركتى به مقدار زيادى تسهيل كرده است.
۴-در كنترل پوسچر عمل متقابل بين سيستمهاى حسى، انعطاف پذير بوده ومتأثر از اطلاعات حسى هر يك از سيستمهاست. در مدل سيستمها، كنترل تعادل يك عمل ديناميك است كه از وروديهاى حسى چند گانه استفاده مى نمايد.
پاسخهاى حركتى در اين مدل انعطاف پذير، سازش پذير و پاسخگوى تغييرات مقتضى محيط مى باشند. پاسخ به يك تحريك بستگى به شرايط مختلف محيطى دارد و در شرايط متفاوت، يك تحريك مى تواند باعث بروز پاسخهاى متفاوت گردد.همانطور كه مى دانيم سيستم عصبى براى كنترل پوسچر از سه منبع حسى استفاده مى كند. اين سه منبع شامل اطلاعات بينايى، وستيبولار و سوماتوسنسورى است.
اطلاعات سوماتوسنسورى شامل حس وضعيت مفاصل و حس محيطى است. سيستم عصبى بايد در مورد اينكه كدام حس اطلاعات صحيح ترى از محيط و وضعيت بدن نسبت به محيط را ارائه مى دهد، تصميم بگيرد.به كمك اين اطلاعات سيستم عصبى از وضعيت مركز ثقل بدن نسبت به جاذبه و از شرايط سطح اتكاء مطلع مى گردد و پاسخ حركتى مناسبى را براى جا به جا كردن مركز ثقل بدن و رسيدن به تعادل فعال مى كند.
از امتيازات ديگر اين تئورى ذكر اين مسأله است كه حركات صرفا توسط خروجى سيستم عصبى كنترل نمى گردند بلكه اين خروجى توسط يك سيستم مكانيكال بدن نيز پالايش مى گردد و لذا تراپيست در موقع اصلاح كنترل حركتى بايد به نقش اصلاح سيستم ماسكلو اسكلتال همانند سيستم عصبى توجه نمايد. به عبارت ديگر اين تئورى بيان مى كند كه ارزيابى و درمان فقط نبايد روى يك سيستم منفرد كه در كنترل حركتى نقش دارد متمركز شود، زيرا آسيب نتيجه تداخل بين سيستمهاى چند گانه است.
منبع:
از کتاب ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی به ترجمه و تدوین نویسنده وبلاگ(فیزیوتراپیست ابراهیم برزکار).چاپ فجر.بهار ۱۳۸۵(چاپ اول)
منابع (References)
-نجاتى، وحيد. پوسچر و بالانس. پايان نامه جهت اخذ كارشناسى فيزيوتراپى. دانشگاه علوم بهزيستى و توانبخشى.
-Barbara F. Westmoreland/ Medical Neuroscience
-shumwaycook A.& Harak F./Motor control : Theory & Practical Application
-http://thebrain.mcgill.ca/
*استفاده از مطالب فقط درصورت ذکر منبع مجاز است.
عقده‏هاى قاعده‏اى (Basal Ganglia)

با توجه به نقش مهم عقده های قاعده ای در کنترل حرکتی(Motor Control),در این پست به طور مختصر به اهمیت این بخش از سیستم عصبی مرکزی(CNS)اشاره خواهم کرد.

عقده هاى قاعدها ى(B.G)از پنج هسته بزرگ تحت كورتكسى و كاملاً مرتبط به هم تشكيل شده اند كه عبارتند از: هسته كوديت، پوتامن، گلوبوس پاليدوس(پاليدوم)، هسته ساب تالاميك و جسم سياه(Substantia Nigra)كه همگى در كنترل حركت(Motor Control)شركت می كنند. اين هسته ها به طور مستقيم پيام به نخاع نمی فرستند و يا پيام مستقيم ازنخاع دريافت نمی كنند. پيامهاى اوليه شان را از كورتكس مغزى دريافت کرده وپيامهاى خروجی شان را از طريق تالاموس به نواحى مختلف كورتكس مانند ناحيه پيش پيشانى، پيش حركتى و حركتى می فرستند.

بيماري هايى كه عقده هاى قاعده اى را درگير می كنند انواع ويژهاى از اختلالات حركتى را به وجود می آورند كه شامل لرزش (Tremor) و ساير حركات غيرارادى ازقبيل اختلال يا كندى حركت بدون فلج، تغيير در تون عضلانى و پوسچر است.

دو عقده كوديت و پوتامن با همديگر نئواسترياتوم ناميده می شوند. تقريبا تمامى ارتباطات آورانها به عقده هاى قاعده اى در نئواسترياتوم ختم می شوند كه آوران اصلى از كورتكس مغزى می باشد(Cote and Crutcher 1991). جسم سياه از دو ناحيه تشكيل شده است كه يكى ناحيه كم رنگ قدامى (قسمت مشبك) و يك ناحيه پيگمانته خلفى (قسمت متراكم) است.

گلوبوس پاليدوس همراه قسمت مشبك جسم سياه، هسته هاى خروجى اصلى عقده هاى قاعده اى (B.G) را تشكيل می دهند، كه راههاى خروجى آنها به سه هسته در تالاموس و از آنجا به كورتكس پيش پيشانى، پيش حركتى، ناحيه حركتى تكميلى(SMA or Supplementary Motor Area) و كورتكس حركتى می روند.

نقش عقده هاى قاعده ای(B.G)

اكنون از اطلاعات آناتوميكى روشن شده است كه جزء حركتى عقده هاى قاعده ا ى درون يك مدار يا حلقه اى جاى گرفته است كه منشأ آن در كورتكس حسى- حركتى و انتهاى آن در ناحيه حركتى تكميلى (SMA) و حركتى اوليه می باشد. تصور می شود كه عقده هاى قاعده اى (B.G) در سطوح بالايى از كنترل حركتى نقش دارند كه به عنوان مثال می توانيم به طراحى، برنامه ريزى و اجراى عملكردهاى حركتى پيچيده اشاره كنيم.

شکل زیر بخش های مهم سیستم عصبی-مرکزی(مغز و نخاع)را که در فرآیندهای حرکت(Movement)نقش دارند به صورت جالبی نشان می دهد و درک چنین ارتباطات حلقوی جهت شناخت علم کنترل حرکت به ویژه برای کارشناسان توانبخشی بسیار مهم است:

مطالعات ديگر، نقش عقده هاى قاعده اى را در پردازش اطلاعات حس عمقی(Proprioceptive) و همچنين وجود اختلال پردازش حسى در بيماران پاركينسون بررسى ومطرح كردند. Crutcher و Delong در سال ۱۹۸۹ دريافتند كه فعاليت نورونى در پوتامن به ميزان قابل توجهى وابسته به جهت حركت اندام است تا فعاليت عضلانى.
بررسي هاى به عمل آمده نشان می دهد كه عقده هاى قاعده اى
(B.G) به حس عمقى و جهت حركت حساس هستند و اين پيامها احتمالاً در كنترل پيشرفت حركت مرتبا استفاده می شوند.

روشن شده است كه ناحيه حركتى تكميلى (SMA) و عقده هاى قاعده اى (B.G) ممكن است با هم در توالى هاى حركتى قابل پيش بينى و آموخته شده نقش داشته باشند. براساس پيامهاى ورودى بيشمارى كه تقريبا از تمامى نواحى كورتكس مغزى به عقده هاى قاعده اى می روند، تصور می شود كه عقده هاى قاعده اى همچنين در بسيارى از اعمال ديگر علاوه بر كنترل حركتى نقش داشته باشند.

ضايعه عقده هاى قاعده اى(B.G)

اختلالات حركتى ناشى از ضايعات مربوط به عقده هاى قاعده اى، يا باعث حركات بيش از اندازه يا حركات كاهش يافته می شود(Wichmann and Delong  1993). يك مشكل اساسى جهت فهم چگونگى اختلال در عملكرد عقده هاى قاعده اى كه ممكن است منجر به تشديد حركات (مثلاً بيمارى هانتينگتون) يا كاهش حركات مانند بيمارى پاركينسون شود، از طريق يافته هايى عنوان شده كه در آن دو مسير، اثرات استرياتال را بر فعاليت نورونهاى تالاموكورتيكال اعمال می كنند:
اول مسير مستقيم كه تمايل به تسهيل رفتار حركتى دارد و دوم مسير غيرمستقيم كه فعاليت حركتى را كم می كند
(Goldman-Rakic and Selemon 1990).

حركات غيرارادى بيش از اندازه با لرزش (ريتميك، نوسانى)، آتتوز (حركات پيچ و تابدار)، كُره (حركات ناگهانى عضلات اندامها و صورت) و باليسموس (حركات تابدار خش اندامها) مشخص می شوند. حركات كاهش يافته با ديستونى (موجب وضعيت ثابت و دائمى بدن می شود كه می تواند نهايتا به تغيير شكل بدن منجرشود) و كندى و عدم حركت بدون فلج مشخص می شوند.

بيمارى پاركينسون شايعترين بيمارى است كه عقده هاى قاعده اى را گرفتارمی سازد. اين بيمارى، بيمارى دژنراتيو عقده هاى قاعده اى بوده و اختلالات حركتى اساسا از يك نقص مسير دوپامينرژيكى كه جسم سياه را به استرياتوم (پوتامن و كوديت) وصل می كند، ناشى می شود. نقايص حركتى اوليه را می توان به دژنراسيون اوليه سلولهاى سازنده دوپامين در جسم سياه نسبت داد. در مراحل بعد، پيشرفت بيمارى به صورت اختلال حركتى، اختلال سيستم اتونوميك و نيز مشكل ذهنى می باشد كه نشان دهنده تخريب مكانيزمهاى گيرنده استرياتال هستند(جهت اطلاعات بیشتر درباره بیماری پارکینسون اینجا)

منبع:

از کتاب ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی به ترجمه و تدوین نویسنده وبلاگ(فیزیوتراپیست ابراهیم برزکار).چاپ فجر.بهار ۱۳۸۵

منابع (References):

Janet H. Carr & Roberta B. Shepherd/ Neurological Rehabilitation:Optimizing Motor Performance; 1999

 Crutcher & Delong/ Single Cell Studies of the Primate putamen
Exp Brain Res: Vol 53; 1989.

Erin E Jobst et al/ Sensory Perception in Parkinson Disease: Arch
Neurol/ Vol 54, Apr; 1997.

- قاضى جهانى، بهرام ترجمه مبانى طب سسيل، بيماريهاى مغز و
اعصاب. مركز نشر اشارت.

-http://scienceblogs.com/

-http://thalamus.wustl.edu/

-http://thebrain.mcgill.ca/



مخچه (Cerebellum)-قسمت اول

با توجه به اینکه مهمترین نقش عملكردى مخچه(Cerebellum),هماهنگى(Coordination)حركات، آموزش ها و یادگیری های حركتى و همچنین اجرای حرکات می باشد,بنابراین شناخت این قسمت از سیستم عصبی مرکزی(CNS)برای گروه های توانبخشی به ویژه همکاران فیزیوتراپیست از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

مخچه(Cerebellum) به صورت يك ارگان تكاملى ساختمانى و عملى در موجودات زنده مشاهده شده، كه در گودى پسين كاسه سر قرار داشته و وزن آن يك هشتم وزن مغز است. مخچه سه رويه پيشين، بالايى و پايينى دارد و با سه جفت پايك به نام
Cerebellar Peduncle به ساقه مغز می پيوندد. مخچه از دو نيمكره و يك بخش كرمى شكل ميانى به نام كرمينه تشكيل می شود.

هسته هاى عمقی مخچه در هر نيمه چهار تاست  كه عبارتند از:

1- سقفى (Fastigial)

2- آمبولى فرم (Emboliform)

3- گرد (Globose)

4- دندانه اى (Dentate)

تصویر هسته های عمقی مخچه (Deep cerebellar nuclei):

 

به مجموعه هسته هاى گرد و آمبولى فرم، هسته بينابينى (Nucleus Interpositus) می گويند.

مخچه مسئول انقباض ظريف گروههاى عضلات اسكلتى و ريلاكس شدن
ظريف آنتاگونيست هاى آنها می باشد. اين ظرافت عمل براى تمام انواع حركات، چه
حركات غير ارادى و اتوماتيك و يا حركات ارادى، ضرورى است. بيماريهاى مخچه به واسطه حركات ناهماهنگ، بدون مهارت و فقدان كامل كنترل ظريف حركات شناخته می شود.

به طور كلى، مخچه سه عمل مهم دارد که عبارتنداز:

1- حفظ تعادل

2- حفظ تون عضلانى

3- كنترل و هماهنگى حركات ارادى

بايد دقت داشته باشيم كه مخچه حركت را هماهنگ می كند ولى شروع نمی كند. بنابراين، اگر اختلالى در عمل مخچه ايجاد شود، تظاهرات بالينى آن شامل اختلال تعادل، كاهش تون عضلانى و اختلال هماهنگى ارادى خواهد بود.

هر يك از نيمكره هاى مخچه اصولاً در امر كنترل حركات در همان طرف بدن دخالت دارد. قشر حركتى مغز حركات را در نيمه مقابل آغاز می كند. مخچه كنترل خود را عمدتا به واسطه تنظيم فعاليت راه كورتيكواسپاينال اعمال می كند. ارتباطات دو طرفه مخچه با قشر مغز، در ساقه مغز متقاطع (كراس) می شوند.

تقسيم بندى فيلوژنيك (تكاملى) مخچه

از نظر تكاملى مخچه به سه قسمت تقسيم می شود :

1- آركى سربلوم يا مخچه باستانى

2- پالئوسربلوم يا مخچه قديمى

3- نئوسربلوم يا مخچه جديد

 آركى سربلوم (مخچه باستانى)

اين قسمت شامل لوب فلوكولوندولر و هسته هاى سقفى است كه اين دو ارتباطات عصبى بسيارى با هسته هاى دهليزى دارند. آركى سربلوم يا مخچه اوليه اغلب به عنوان مخچه تعادلى يا وستيبولوسربلوم ناميده مىشود. اين قسمت از مخچه حركات چشمها و تنه را در پاسخ به تغييرات وضعيت سر تنظيم می كند. آسيب در آركى سربلوم موجب نيستاگموس و گاهى سرگيجه با منشأ مخچه اى می شود.

پالئوسربلوم (مخچه قديمى)

مخچه قديمى از لوب قدامى مخچه، قسمتهاى Pyramid و Uvula كرمينه و هسته هاى گرد و آمبولى فرم تشكيل شده است. اين بخش از مخچه پيامهاى عصبى را از گيرندههاى حسى پوست و نيز گيرنده هاى Proprioceptive تنه و اندامها دريافت می كند و به خاطر همين، اغلب مخچه نخاعى (اسپاينوسربلوم) ناميده می شود و اين بخش همراه با قسمتهاى داخلى (مجاور كرمينه) نيمكره هاى مخچه، عضلات محورى بدن و عضلات پروگزيمال اندامها را تنظيم می نمايد. بنابراين، پالئوسربلوم در كنترل وضعيت فيزيكى بدن (پوسچر) و برخى حركات عادتى جلو برنده مانند راه رفتن و شنا كردن اهميت بسيارى دارد. با آسيب در مخچه قديمى، كمبود در اعمال هماهنگ و مشابه ايجاد مىشود، همانند آن چيزى كه در اثر آسيب مخچه جديد هم ديده می شود.

نئوسربلوم (مخچه جديد):

نئوسربلوم شامل لوب خلفى مخچه، هسته هاى دندانه اى و بخشهايى از كرمينه است و در انسان حدود 90 درصد كل قشر مخچه (غالبا نواحى طرفى نيمكره ها) را در برمی گيرد. اين قسمت مخچه به وسيله هسته هاى پل مغزى، پيامهاى عصبى

بسيارى را از نواحى ارتباطى قشر مخ دريافت می كند و به خاطر همين، اين ناحيه گاها به نام مخچه مخى (Cerebrocerebellum) ناميده مىشود. نئوسربلوم از راه هسته هاى دندانه اى و با واسطه تالاموس، سيگنالهاى تنظيمى خود را به قشر حركتى مخ می فرستد. اهميت اين بخش مخچه در تنظيم حركات ديستال اندامها (مانند حركات ظريف دستها) و نيز برنامه سازى و هماهنگى فعاليتهاى عضلانى پى در پى يا مهارتى می باشد. آسيبهاى نئوسربلوم سبب ديس مترى (اختلال در تخمين فاصله و هدف)، لرزش هنگام تصميم به انجام كار، عدم تعادل در حركات سريع و متناوب می شود و همچنين آسيب هسته دندانه اى به هيپوتونى می انجامد.

مخچه به وسيله سه دسته فيبر به نام پايك هاى مخچه اى فوقانى، ميانى و تحتانى به ساقه مغزى متصل می شود. پايك هاى فوقانى، مخچه را به مغز ميانى متصل می كند و پايك ميانى مخچه را به پل مغزى مرتبط می نمايد. پايك تحتانى كه گاه از لحاظ توصيفى به جسم Restiform و جسم Juxtarestiform تقسيم مىشود، مخچه را به بصل النخاع مرتبط می كند.

قسمت دوم مقاله اینجا

منبع:

از کتاب ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی به ترجمه و تدوین نویسنده وبلاگ(فیزیوتراپیست ابراهیم برزکار).چاپ فجر.بهار ۱۳۸۵(چاپ اول)

منابع (References)

-آمرى نيا، رضا؛ بهروزى راد، نازيلا ترجمه ساختمان و عمل مغز و
اعصاب پرفسور ويليام ويليس. مؤسسه انتشارات تلاش.

-سلطانزاده، اكبر بيماريهاى مغز و اعصاب و عضلات. انتشارات جعفرى

-نراقى، محمد على؛ حاجى حسينى، داود ترجمه نوروآناتومى
W.C. Wongck. انتشارات جعفرى.

-http://graphics8.nytimes.com/

-http://www.clinicalexams.co.uk/

-http://www.brainviews.com/

-http://schools-wikipedia.org/



بیماری پارکینسون (Parkinson's Disease)

بیماری پارکینسون (PD) سومین بیماری شایع سیستم عصبی مرکزی است.این بیماری یک بیماری تخریبی و به آهستگی پیشرونده ای است که یک نفر از هر هزار نفر جمعیت زن و مرد و یک نفر از هر صد نفر بالای 75 سال را گرفتار می کند.سن شروع بیماری متغیر بوده متوسط سن شروع 58 سال است و این زمانی است که بیماری ازنظر بالینی واضح است ولی افراد جوانتر معاف نیستند.


اولین بار جیمزپارکینسون در سال 1917 این بیماری
را بنام فلج لرزان توصیف کرد که اکنون نام او برای این بیماری بکار می رود.در این بیماری میزان ماده ای میانجی بنام دوپامین کاهش می یابد که علت آن تخریب قسمتی از مغز بنام جسم سیاه (Substantia Nigra ) می باشد که در ساختن دوپامین نقش دارد.جسم سیاه بخشی از مغز بنام عقده های قاعده ای (Basal Ganglia) است.عقده های قاعده ای یک بخش بسیار مهم جهت کنترل حرکت (Motor Control) در فعالیت های روزمره می باشد.


بیماران PD در شروع حرکت, در مسیر حرکت و پایان حرکت مشکل دارند.به کندی این بیماران در شروع و ادامه فعالیتهای حرکتی "برادی کینزی" گفته می شود.از دیگر مشخصه های مهم این بیماری لرزش در حالت استراحت (Resting Tremor) است.نوع خاصی از سفتی در عضلات ایجاد می شود که می تواند هر دو گروه عضلات خم کننده و صاف کننده (عضلات فلکسور و اکستانسور) را درگیر کند که به آن "رژیدیتی" می گویند و معمولا به صورت پدیده چرخ دنده ای (cogwheel phenomenon) است.میزان رژیدیتی درصورت وجود استرس, اضطراب, حرکت اندام مقابل و یا در حالت ایستاده نسبت به نشسته تشدید می شود.بسیاری از بیماران اختلالاتی در تکلم, بلع ,افزایش تعریق, افزایش فعالیت غدد چربی,صورت یخ زده و گاها آبریزش دهان دارند.شیوع دمانس وافسردگی در بیماران PD شایع است.

درصورت پیشرفت شدید بیماری مفاصل زانو,ران و تنه حالت خمیده پیدا می کنند و سر به جلو تمایل پیدا می کند.بیماران پارکینسون نه تنها در انجام فعالیت های حرکتی متوالی مشکل دارند,بلکه در انجام فعالیت های حرکتی همزمان نیز با مشکل روبرو می شوند.فرد مبتلا که قامت خمیده دارد در راه رفتن قدمهای کوتاه برمی دارد.عدم ثبات وضعیتی مشکل بزرگی برای آنهاست و بیمار به علت ازدست دادن تعادل دچار زمین خوردن های مکرر می گردد.

اختلال عملکرد تنفسی یک یافته شایع در افراد PD است.همچنین وضعیت خمیده و بی حرکت در آنها منجر به اختلالات تنفسی و ناراحتی های قلبی-عروقی می گردد.
درمان (Treatment):

-درمان دارویی طبق نظر متخصص مغز و اعصاب صورت می گیرد

-درمان جراحی استریوتاکسیک که دربرگیرنده تخریب مناطق مختلفی درتالاموس جهت ازبین بردن انواع لرزش و اختلالات حرکتی است که البته پس از عرضه درمان های دارویی کاهش یافته است.همچنین ازطریق تحریک مزمن با فرکانس بالای هسته های قدامی-وسطی تالامیک,گلوبوس پالیدوس داخلی و هسته ساب تالامیک مشخص شده است که برای لرزش (ترمور),دیس کینزی و دیستونی بی خطرتر و موثرتر از تخریب بافتی است.تکنیک های پیوند مغز با تاثیر بر سیستم دوپامینرژیک استریاتال تکامل یافتند.در ابتدا اتوگرفت های مدولاری آدرنال انجام می شد ولی اخیرا بافت جسم سیاه جنین انسان,نتایج امیدوارکننده ای را فراهم ساخته است که نیاز به بررسی های بیشتری دارند. 

-درمان با فیزیوتراپی

تکنیک های فیزیوتراپی بر روی عوارض عضلانی-اسکلتی متمرکز شدند و سعی در افزایش دامنه حرکتی مفاصل,کاهش رژیدیتی,بهبود هماهنگی,افزایش انعطاف پذیری و حفظ توانایی های عملی دارند.

دو دلیل واضح برای ارجاع زودرس افراد PD به فیزیوتراپی عبارتنداز:

1-نیاز به آگاهی در جهت حفظ انعطاف پذیری عضلانی-اسکلتی

۲-آگاهی جهت حفظ یک شیوه زندگی فعال و کاستن میزان تخریب و زوال ذهنی که می تواند منجر به کاهش فعالیت فیزیکی و ذهنی گردد.

به طور کلی اهداف درمانی فیزیوتراپی در بیماران پارکینسون شامل موارد ذیل می باشد:

  1. جلوگیری کردن از کوتاهی ها و تصحیح پوسچر غلط
  2. افزایش دامنه حرکتی عملکردی در تمام مفاصل
  3. جلوگیری یا به حداقل رساندن آتروفی عضلانی ناشی از عدم استفاده(disuse Atrophy) و ضعف عضلانی ( Muscle Weakness)
  4. افزایش آگاهی های پوسچرال و واکنش های تعادلی همراه با اطمینان دادن به بیمار
  5. بهبود وضعیت راه رفتن (gait) ازطریق کلامی و افزایش توجه بیمار مورد نظر
  6. حفظ یا بهبود میزان استقامت فرد(Endurance) وهمچنین آموزش روشهای حفظ انرژی به بیمار و خانواده
  7. آموزش استراتژی های شناختی و ادراکی
  8. کمک کردن به تطابق روانی در ناتوانی مزمن و اصلاح شیوه زندگی
  9. بهبود سیستم تنفسی ازطریق افزایش ظرفیت حیاتی و افزایش expansion قفسه سینه.افزایش کارایی سیستم تنفسی هم باعث کاهش میزان خستگی فرد می شود و به بهبود گفتار کمک می کند.

    *استفاده از مطالب وبلاگ فقط درصورت ذکر منبع مجاز است.


معرفی کتاب من
این کتاب تحت عنوان ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی / The Structure & Function Of Neuromuscular System با هدف آگاهی از نقش سیستم عصبی-مرکزی (CNS) در فرآیندهای کنترل حرکتی (Motor Control) تهیه و چاپ شده است.
 
جلد کتاب در تصویر زیر:
 
 
 
 
مهمترین هدف از نوشتن این کتاب، درک مکانیسم های کنترل حرکت ازنظر نوروفیزیولوژی بوده است. کتاب علم پایه کنترل حرکت را به بحث می گذارد. درک مکانیسم های کنترل حرکت به درمانگران به خصوص همکاران توانبخشی که عموما با مشکلات حرکتی بیماران سروکار دارند، کمک می کند که تصحیح اختلالات حرکتی از هر نوعی را با هدف نهایی تنظیم حلقه ها و مدارهای عصبی در کنترل حرکت مدنظر قرار دهند.
 
 
 
 
ازنظر نویسنده، درک تئوری سیستم ها یا System Theory در ارتباط با کنترل حرکت (که در کتاب نیز به آن اشاره شده است) برای شناخت فرآیندهای حرکتی ضرورت دارد.این تئوری با نگاهی کل گرایانه و سیستمیک به مبحث کنترل حرکت,نقش مدارهای حرکتی را که به صورت حلقوی عمل می کنند,مورد تاکید قرار داده است.

صرف نظر از استفاده هايى كه خواننده محترم از كتاب حاضر خواهد برد، ذكر چهار نكته اساسى را كه محرك اينجانب در نگارش كتاب بوده است بيان مى كنم:

1-نظام عالى عصبى، ساختارى ديناميك و پويا دارد و اين ساختار در هر كسى منحصر به فرد است.

2-آنچه در سيستم عصبى اتفاق می افتد تصادفى و در نتيجه تابع قانون احتمالات است.

3-سيستم عصبى يك سيستم كل به هم پيوسته است.درك ساختارهاى عصبى نه تنها به شناخت هر يك از قسمتها بستگى دارد بلكه به ارتباطات دوجانبه اى كه هر يك از بخشها با يكديگر دارند نيز وابسته است.

4-محيط را بايد يك عامل بسيار مهم در شكل گيرى و سازماندهى ساختارهاى عصبى دانست.

كتاب حاضر ادعايى بر كامل بودن يا در برگيرى آخرين اطلاعات علمى ندارد اما سعى مى كند تا خواننده را با مطالب كافى و پايه علم كنترل حركتى آگاه سازد.


کنترل حرکتی Motor control
مهندس حسین صفایی پور
©              مهندسي كامپيوتر ايران زمين
طراح قالب: وبلاگ :: iran zamin computer.ir
درباره من
              مهندسي كامپيوتر ايران زمين اهداف این مرکز  به شرح زیر می باشد:
دفتر مهندسی کامپیوتر ایران زمین با تکیه بر دانش  فنی و مهندسی و تجربه  اجرائی و به کار گیری نیروهای متخصص و با قرار دادن صداقت و مشتری مداری در راس امور فعالیت خود را در راستای خدمت رسانی و پیشرفت روزافزون علمی و اقتصادی و صنعتی کشور خود ایران در زمینه  قطعات کامپیوتری صنعتی و خانگی و اداری و اطلاعات  ای تی اغاز کرده است.
در ادامه به این سرویسها و خدمات دفتر مهندسی ایران زمین اشاره خواهد شد. لازم به ذکر است کارشناسان ما همه روزه آماده ارائه مشاوره رایگان و پاسخگویی به شما عزیزان ایران زمین خواهند بود.
جدیدترین‌ها
  • بهترین کامپیوتر بدون کیس (در سال 1402، 2024) جمعه هجدهم اسفند ۱۴۰۲
  • بازار آتی چیست؟ جمعه هجدهم اسفند ۱۴۰۲
  • چگونه طراح وب شوید؟ سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۸
  • میکروتیک چیست و چه قابلیت هایی دارد؟ سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۸
  • چگونه کارشناس شبکه حرفه ای شوید؟ سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۸
  • Cisco سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۸
  • Cloud Computing سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۸
  • استاندارد ISO 20000دفتر فنی مهندسی ایران زمین جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۸
  • ویروس های کامپیوتر یکشنبه پنجم خرداد ۱۳۹۸
  • چگونه یک رایانه خوب جمع کنیم؟ شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶
  • چگونه یک رایانه خوب جمع کنیم؟ شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶
  • چگونه یک رایانه خوب جمع کنیم؟ شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶
آرشیو
  • اسفند ۱۴۰۲
  • آذر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • آبان ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
نویسندگان
  • مهندس حسین صفایی پور
  • اقاي مهندس بهمن صفايي پور
دوستان
  • مهندسی لاستیک ایران زمین
  • مرکز ریاضیات حلی  شهر بم
امکانات